قلبی فراتر از دایره ی عقل ها (قلب امام زمان علیه السلام)
344 بازدید
تاریخ ارائه : 11/4/2014 5:05:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب شب عاشوراست. بعضی از دوستان در این شب مطلبی را از مرحوم علامه امینی (قدس سره) نقل می کنند، مبنی بر اینکه در مثل این شب ایشان صدقه می دادند و توصیه می کردند که برای سلامتی قلب امام زمان علیه السلام و رفع خطر از قلب حضرتش بخاطر فشاری که از این مصیبت عظمی بر آن وارد می شود، صدقه بدهید زیرا این مصیبت بزرگ در قلب ایشان تأثیر می گذارد.

به نظر می رسد که این قول منقول از علامه امینی رحمة الله علیه صحیح نباشد، اگر چه صدقه دادن برای سلامتی وجود ایشان (که بدون صدقه تضمین شده است)، برای صدقه دهنده حکم ثواب صدقه خواهد داشت، و حضرت ایشان صدقه دهندگان را بی عنایت نخواهند گذاشت.

اما سخن از قلب حضرت است، قلبی که محل اراده ی الهی است.

اطلاع از قلب امام زمان و نحوه ی تأثیر پذیریِ آن قلب شریف از حوادث، بدون شناخت خودِ امام علیه السلام و نوع نگرش او به حوادث ممکن نیست. بدون این شناخت، آن چه درباره ی قلب او، چشم او، احساس او، خشم او، شهوت او، نگاه او و حتی مهر و قهر او و کلام و سکوت او گفته می شود، قیاسی مع الفارق بیش نیست. او را با خود و دیگران مقایسه کرده ایم و آن گاه حکمی درباره ی او صادر نموده ایم و این قیاس شیر با شیر است.

انسانی که نمی تواند احساساتش را کنترل کند و قلبش را به درد می آورد، نمی تواند خشمش را و شهوتش را نیز کنترل کند، در نتیجه زبانش را نیز نمی تواند کنترل کند و اگر حادثه ی عظیمی بر قلب او روی آورد، زبان به اعتراض می گشاید و گاهی جمله ی «چرا من؟» و ... می گوید. ضمن اینکه این «چرا...؟» های اعتراضی به گفتن نیست بلکه به اندیشیدن و خطور کردن است، آنگاه که در فکر خود به سرنوشتی که مهر قضای الهی در سلسله ی مقدرات دریافت کرده است، اعتراض می کند، از بلندای مقام خود به زمین خشم خداوند هبوط می نماید و از مقام شکر به معصیت و کفر نزدیک می شود.

اما امام فردی احساسی نیست که تحت تأثیر واقعیتی عظیم، حتی به عظمت قضیه ی عاشورا، قلبش به درد آید و گریه کند و مثلا بیهوش شود و نیاز به دعا و صدقه و پرستاری داشته باشد و در نتیجه ی عدم کنترل بر احساساتش کنترل زبانش را نیز از دست بدهد و چیزی بگوید که نباید.

امام حسین علیه الصلاة و السلام که در صحنه ی کربلا حضور داشتند و آن همه صحنه های جگرخراش فرزندان و خانواده و اصحاب را با چشم خود دید و اندوه تمام مصیبت ها مستقیما متوجه او بود و شماتت دشمن و غم اسیری خانواده پس از شهادت خود از سنگین ترین اندوه او به شمار می رفت، هرگز قلب او چنین تأثیری در خود نیافت بلکه همچنان بود که بود بلکه مستقیم تر می نمود و با شهادت عزیزی به مقامی عزیز می رسید، چنانکه در مقام «رضا» که بالاترین مقام های غیر معصومان است فرمود: «الهی رضاً برضائک، تسلیماً لأمرک» و آنچه برای ما کشف نمود همین بود وگرنه ما نمی دانیم که او در حضور پروردگار خویش در چه مقامی بود که از آن گفتگو نمائیم. و آن چه از گفته ی او گفتند این بود و آن چه از چهره ی او نمودند این است که هر چه به لحظه ی شهادت نزدیک می شد، چهره او شکفته تر می گشت؛ آن چهره ای که داغ فرزندان و یارانی دیده بود که همین اطراف به خاک افتاده بودند و غصه ی خانواده ای داشت که همین نزدیک، بعد از خویش، در این بیابان برجای می گذاشت.

اگرچه امام زمان علیه السلام در کربلا حضور نداشته است اما درکی به مقتضای علم خویش که از آن حادثه ی عظیم دارد، او را آنچنان تحت تأثیر قرار نمی دهد که قلب او را مانند قلب ما بفشارد و خطری از این بابت متوجه او سازد، او مانند امام حسین علیه السلام و با همان نگرش و در همان مقام و حضور نسبت به پروردگار به حوادث هستی می نگرد و وقتی زینبِ این مکتب، جز زیبائی چیزی نمی بیند، مهدی این خانواده چیز دیگر یا جور دیگر ببیند و او را متأثر کند و احساسات بر او غلبه کند و قلبش را بفشارد؟ اگر حضرت زینب صلوات الله علیها جز «جمیل» (فعل جمیل) چیزی نمی بیند، حضرت امام زمان صلوات الله و سلامه علیه جز «جمال» چیزی نمی بیند. کسی که همه چیز را در صحرای کربلا و روز عاشورا «بأعیننا» می بیند (وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْينِنَا «طور، آیه 48» و نسبت به حکم پروردگارت صبر کن، زیرا تو جلو دیدگان ما هستی.)، چگونه قلب او از این حادثه متأثر شود؟

بنابراین گاهی انسان بر اثر قیاسِ نگرش خویش با نگرش امام زمان صلوات الله علیه از حادثه ی عاشورا، حالت های تأثر را یکسان می پندارد و از باب احترام و یا حتی ترحّم، سخنی می گوید یا صدقه ای می دهد که از شأن امام و حتی از شأن خود نیز به دور است.

امید است در این شبهای عزا و اندوه، قلب های ما مستحق صدقه ی دعای حضرت قرار گیرد تا این قلب های آشفته، از فشار «چرا...؟» های منکرانه نجات یابند و از تسلیم احساسی به سوی رضای عقلانی نائل گردند.

والحمد لله رب العالمین

شب عاشورای 1436

12 آبان ماه 1393